تحلیل روان شناختی مهدویت
مقدمه:
هر چند موضوع مهدویت از دیر باز محل بحث و گفتگوی فقها، متکلمان، محدثان و مورخان مسلمان قرار داشته است و هر یک از آنان با توجه به حوزه پژوهشی و مطالعاتی خود وجهی از وجوه مختلف آن را بررسی کرده اند، باید اذعان داشت که به طور گسترده به ابعاد روانشناختی مهدویت، پرداخته نشده است. با بررسی ابعاد ران شناختی مهدویت، مشخص می شود اعتقاد به مهدویت تنها یک تئوری و باور اسلامی با رنگ دینی نیست؛ بلکه ریشه در یکی از ویژگی های ذاتی و فطری انسان، یعنی امید دارد و دارای تجلیات و روی کردهای معرفتی، اجتماعی، اخلاقی، و عاطفی است.[1]
مفهوم شناسی مهدویت:
مهدویت مصدر جعلی مهدی، به معنای مهدی بودن است و در اصطلاح اعتقاد به ظهور مهدی(عج) را گویند، به معنای معتقدات اصولی مذهب شیعه اثنی عشری است و همان پدید آمدن حکومت عدل جهانی است.[2] « وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ؛[قصص/5] و مىخواستیم بر كسانى كه در آن سرزمین ناتوان شمرده مىشدند- یعنى فرزندان اسرائیل- منت نهیم و آنان را پیشوایان كنیم و آنان را وارثان سازیم» علامه بحرانی در تفسیر برهان درذیل این آیه شریف از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) روایتی این چنین نقل کرده است: «امام زمان (علیه السلام)در آخرالزمان ظاهر می شود و فرعونیان و جباران را نابود می سازد و شرق و غرب را به تصرف خود در می آورد و آن را چنان که پر از ظلم و ستم شده است را مالامال از عدل می سازد». [3]
تحلیل روان شناختی مهدویت:
در حقیقت اندیشه مهدویت منطقاً «فرا روانشناختی» است؛ بنابراین توصیف علمی مهدویت به روش تجربی ممکن نیست و نا گزیر در تحلیل روانشناختی مهدویت باید از مؤلفه های ارزشی دیگری که در مهدویت نهفته و از متون دینی استفاده می شود بهره جوییم.
1-بُعد معرفتی مهدویت
یکی از ابعاد مهم مهدویت، بعد شناختی آن است؛ زیرا رابط مستقیم با اعتقادات مذهبی دیگر دارد، مانند:
مهدویت و خدا شناسی: مهدی باوری از چند جهت با خدا شناسی ارتباط دارد. از جمله اینکه بر اساس آموزه های روایی تنها راه خدا شناسی معرفت امام(علیه السلام) است. قرآن کریم می فرماید: «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها؛[بقره/189] ! و از درِ خانهها وارد شوید». در روایتی زیبا در خصوص جایگاه امامت و خدا شناسی این چنین نقل شده است: «وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ؛[4] به راستى خدا تبارك و تعالى اگر مىخواست بىواسطه خود را به بندگان مىشناسانید ولى ما را باب و صراط و راه خود مقرر كرده است». در فرهنگ شیعی، معرفت امام(علیه السلام) نه تنها شرط و لازمه ی معرفت خداوند، بلکه نشانه منحصر به فرد آن نیز هست. کما اینکه در روایتی از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «ُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى5؛[] امام باقر (علیه السلام) فرمود: بوسیله ما خدا پرستش شد و بوسیله ما خدا شناخته شد و بوسیله ما خداى تبارك و تعالى را یگانه شناختند و محمد پردهدار خداى تبارك و تعالى است (تا واسطه میان او و مخلوقش باشد.
2-بُعد رفتاری مهدویت
یکی دیگر از ابعاد روان شناختی مهدویت، بعد رفتاری است. انتظار، آمادگی برای استقبال و همراهی منتظر را می طلبد و بدون آن، به بار نمی نشیند. منتظر به در راه بودن می اندیشد، نه رسیدن و چون امیدوار است. آمادگی منتظر در بُعد رفتاری مهدویت، جلوه های گوناگونی دارد که در ادامه به پاره ای از این موارد اشاره می کنیم.
الف). صبر و استقامت:
«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛[هود/112]پس، همان گونه كه دستور یافتهاى ایستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده [نیز چنین كند]، و طغیان مكنید كه او به آنچه انجام مىدهید بیناست».
یکی از ارکان انتظار فرج، صبر و استقامت در مسیر انتظار است. انسان منتظر در واقع کسی است همه سختی ها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل می کند و از فشار و تهدید زور گویانه و طعنه و تکذیب نابخردانه، هراس به دل راه نمی دهد. امام رضا(علیه السلام) در خصوص ملزمه صبر و انتظار فرموده است: «َفَعَلَیْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّهُ إِنَّمَا یَجِیءُ الْفَرَجُ عَلَى الْیَأْس؛[6] بر شما باد بر صبر، همانا فرج بعد از یأس می آید». و چع قدر زیبا است صبر برای انتظار فرج. « «مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَار؛[7] چه قدر نیکو است صبر و انتظار فرج».
ب). تقوا و پارسایی:
بعد دیگر آمادگی، ایجاد تمهیدات اخلاقی و شایستگی های فردی برای همراهی حضرت است. در حقیقت معنای انتظار و آمادگی برای ظهور، این است که انسان خود را از هر گونه قید و بند (درونی و بیرونی) آزاد سازد و سبک بار و سبک بال آماده حرکت باشد.[8] در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «مَنْ سُرَّ أَنْ یَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاق؛[]هر کسی دوست دارد در شمار اصحاب حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد باید منتظر باشد، پارسایی پیشه سازد و به اخلاق نیکو رفتار کند».
ج). آمادگی نظامی و فرهنگی:
بُعد سوم از آمادگی، ایجاد آمادگی های جسمانی و فراهم آوردن ابزار و وسایل مناسب(ساز برگ مناسب) برای مبارزه و تقابل با دشمنان است. قیامی که رویارویی هایی همه جانبه را با جبهه ی فر و باطل در پی خواهد داشت. از آنجایی که فرهنگ مهدویت و انتظار آماج حملات فرهنگی و نظامی قرار دارد سزاوار است تمهیدات همه جانبه برای دفاع از فرهنگ انتظار و مهدویت از پیش طراحی و آماده شده باشد. «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ؛[الانفال/60]و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج كنید، تا با این [تداركات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگرى را جز ایشان- كه شما نمىشناسیدشان و خدا آنان را مىشناسد- بترسانید. و هر چیزى در راه خدا خرج كنید پاداشش به خود شما بازگردانیده مىشود و بر شما ستم نخواهد رفت».
سخن آخر: انتظار امام مُنتظر(علیه السلام) نیازمند فراهم نمودن سازوکارهای از پیش آماده شده از استحکامات درونی و بیرونی است، از جمله تقوا، صبر و شکیبایی، و بصیرت و آگاهی و همچنین ایستادگی و مقابله در برای هجمه های دشمنان بیرونی.
پی نوشت ها:
[1]. مهدویت و آرامش، محمد سبحانی نیا: ص18.
[2]. همان، به نقل از: موحدیان عطار، مجله هفت آسمان، ش 12و 13، ص107.
[3]. تفسیر برهان: ج3، ص220.
[4]. الكافی: ج1، ص184، ح9.
[5]. همان: ج1، ص145، ح10.
[6]. بحار الأنوار: ج52، ص110، ح17.
[7]. همان: ج12، ص379.
[8]. مهدویت و آرامش، محمد سبحانی نیا: ص18.
فرم در حال بارگذاری ...
عاشورا و مهدویت
ماجرای خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شیعه و سنی را به «مهدی موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روایات به طور مکرر از پیامبر (ص) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریت، نقل شده بود، به طوری که آنها به دنبال چنین شخصی میگشتند.
امویان از این موقعیت سوء استفاده کردند و گفتند وقتی که علویان دارای مهدی هستند، و عباسیان نیز مهدی دارند، چرا ما نداشته باشیم، از این رو برای خود مهدی تراشیدند و او را با لقب «سفیانی» خواندند.
گروه دیگر با نام «جارودیه»، محمدبن عبدالله بن حسین را مهدی غایب دانسته و در انتظار ظهورش به سر میبرند.
گروه دیگری به نام «ناووسیه» حضرت امام صادق(ع) را هنوز زنده و مهدی میدانند و «فرقه زیدیه»، به زیدبن امام سجاد(ع) به عنوان مهدی موعود اعتقاد دارند.
واقفیه» گروه دیگری هستند که امام کاظم (ع) را زنده و غایب میدانند و معتقدند او ظهور میکند و دنیا را پر از عدل و داد میکند.
به این ترتیب نتیجه میگیریم که جاه طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع، گروههایی از مردم را زیر ماسک مهدویت و بابیت، به وادی دین سازی و فرقهپردازی افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند.
به این ترتیب فرقه «باقریه»، امام باقر (ع) را مهدی موعود میدانند، و «اسماعیلیه»، اسماعیل فرزند امام صادق (ع) را مهدی موعود دانسته و فرقه «محمدیه» به حضرت محمدبن علی (فرزند امام هادی) به عنوان مهدی موعود، دل بستهاند. «جوازیه» فرقه دیگری هستند که حضرت حجت ابن الحسن (عج) را دارای فرزندی دانسته و او را مهدی موعود خواندهاند.
ابومسلم خراسانی نیز ادعای مهدویت کرد، و در سال 138 هـ. ق کشته شد.
در دوران عباسیان، عدهای منصور دوانیقی را مهدی موعود دانستند، و معتقد شدند که روح خدا در پیکر او حلول کرده است.
تا آنجا که منصور دوانیقی، پسرش را به نام مهدی نام گذاری کرد، تا در آینده از این نام سوء استفاده کند و خود را همان مهدی موعود بخواند و مردم از او به این عنوان اطاعت کنند.
بعضی نخستین خلیفه عباسی، ابوالعباس عبدالله سفاح را مهدی موعود خواندند.
ابن مقفع نقابدار معروف خراسان که در علوم غریبه مانند شعبده، طلسم و … مهارت داشت، مدعی مهدویت شد و گروهی به او پیوستند.
حاکم نصرالله که در سال 386هـ. ق خلیفه شد، نخست ادعای مهدویت کرد، سپس ادعای خدایی نمود.
افراد دیگری مانند عبدالله عجمی در ماه رمضان 1081 هـ. ق در مسجدالحرام، محمدبن احمد سودانی در سال 1299 هـ. ق، سیدمحمدبن علی بن احمد ادریس در سال 1323هـ. ق و ابن سعید یمانی ملقب به فقیه در سال 1256 ادعای مهدویت کردند.
این مسئله هم چنان در طول تاریخ ادامه یافت مثلاً در سال 1213 میلادی شخصی به نام «مهدی مصر» خود را همان مهدی موعود خواند و گروهی به او پیوستند.
و در قرن 19 میلادی در سال 1848 میلادی، مهدی سودانی متولد شد، پس از آن که بزرگ شد، ادعای مهدویت کرد و گروهی او را مهدی موعود خواندند و سرانجام در سال 1885 کشته شد.
یکی از این مدعیان مهدویت، درویش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفی (ششمین شاه صفویه، وفات یافته سال 1052 هـ. ق) به نام مهدی در قزوین خروج کرد.
تا این که حدود صد و اندی سال قبل «غلام احمد قادیانی» در شبه قاره هند خود را مهدی موعود نامید و پیروانی پیدا کرد، که هم اکنون فرقه «قادیانی گری» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 (به ادعای بابیان) سیدعلی محمد باب در کنار کعبه ادعا کرد که من همان قائم مننتظر هستم.
وقتی که به بررسی علل و ریشهها میپردازیم میبینیم در همه این موارد، طاغوتها و جاه طلبان و استعمارگران، برای وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحی مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازی، مردم را نسبت به همدیگر دریگر و مشغول نمودهاند.
در قرن 19 و 20 میلادی، استعمار پیر انگلستان، و روسیه تزار، دست به دست هم دادند، و به مهدی سازی پرداختند، در ایران سید علی محمد باب و حسین علی بهاء و … را برای این کار برگزیدند.
ماجرای خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شیعه و سنی را به «مهدی موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روایات به طور مکرر از پیامبر (ص) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریت، نقل شده بود، به طوری که آنها به دنبال چنین شخصی میگشتند.
در این دو قرن، دستهای استعمار به کار افتاده و به این مسئله استعماری رونق بیشتری داد. به عنوان مثال، حدود صد و اندی سال قبل، مردم هندوستان به رهبری نهرو، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند.
در همین بحران، استعمار انگلیس شخصی به نام «غلام احمد قادیانی» را راست کرد، او خود را مهدی موعود خواند، و اعلام کرد: «همه احکام اسلام ثابت و به قوت خود باقی است، جز جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، که من آنها را نسخ کردم و به جای آن اطاعت از والی و حاکم را (که در آن روز، آن حاکم، دست نشانده استعمار انگلیس بود) بر همه واجب میکنم»
جمعیت قادیانی، زشتترین جمعیتی هستند که هنگام اشغال هند توسط انگلیس، با دست مرموز انگلیسیها پدیدار شد، این جمعیت پیوسته برای ایجاد فساد و مبارزه با اسلام، به خصوص در افریقا تلاش مینماید.
نظیر این مطلب در مورد سیدعلی محمد باب، و حسین علی بهاء در ایران به وجود آمد که جدایی دین از سیاست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهای اولیه آنها است.
به این ترتیب نتیجه میگیریم که جاه طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع، گروههایی از مردم را زیر ماسک مهدویت و بابیت، به وادی دین سازی و فرقهپردازی افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند.
در صورتی که ویژگیهای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) در ابعاد گوناگون از توحید، عدالت، امنیت فراگیر، صلح جهانی، اقتصاد خوب، اوج رشد علوم، تکامل همه جانبه امور معنوی و اخلاقی، و پذیرش عمومی با تشکیل حکومت واحد جهانی و … هزارها فرسخ با عملکرد این مدعیان دروغین مهدویت فاصله دارد.
منبع:
محمد محمدی اشتهاردی، بابی گری و بهایی گری، با تلخیص
فرم در حال بارگذاری ...